تبلیغات
. - علوم انسانی و دولت یازدهم در گفتگو با علیرضا بلیغ - 1
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

محافظه کاری قتلگاه انقلاب است. امام خامنه ای





اگر قرار باشد که تحولی در علوم انسانی اتفاق بیفتد، با بستن و حذف کردن رشته هیچ اتفاقی نمی‌افتد. با کارکردن و غورکردن در آن رشته‌ها و رسیدن به یک نوع تفقه و اجتهاد این اتفاق می‌افتد. اگر شما یک رشته را از سطح تا عمق نشناسی، نمی‌توانی بفهمی که چگونه باید متحول شود.

علیرضا بلیغ دانشجوی دکتری فلسفه علم در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و عضو جبهه سازی مرکز راهبردی جبهه فکری انقلاب اسلامی (اشراق) هستند.در سایت علوم اجتماعی اسلامی ایرانی با ایشان گفتگویی ترتیب دادیم تا نظراتش را درباره مطالبات علوم انسانی گفتمان انقلاب اسلامی از دولت یازدهم جویا شویم. گفتگویی که نقد و بررسی دولت احمدی نژاد و عملکرد برخی دیگر از کاندیداها از حواشی آن بود. حواشی ای که البته مهمتر از متن شد!

رهبر انقلاب اشاره‌ای داشتند مبنی بر اینکه رئیس جمهور بعدی می‌بایست دارای امتیازاتی که امروز وجود دارد، منهای ضعف هائی که در این دولت وجود دارد، باشد. به نظر شما ویژگی‌های مثبت و منفی دولت کنونی چیست؟

اولین ویژگی مثبت که تقریباً همه به آن اذعان دارند، این است که این دولت، دولت پرکاری بود. منتها پرکاری صرف لزوماً ارزشمند نیست. یک سری اهداف هم در پرکاری بود که آنها هم ارزشمند بودند. از جمله جسارت در حذف ساختارهای معیوب اداری و اقتصادی کشور، تماس مستقیم با مردم داشتن در سفرهای استانی، مدیریت کردن وضعیت کشور از طریق ایجاد تحول در فضای بین‌المللی و پیگیری اهداف انقلاب.

این را بگویم که اینها فقط شعار نیست. بعضی‌ها می‌گویند، این دولت فقط شعار می‌دهد. متأسفانه کاندیداهایی که به ظاهر خیلی هم اصولگرا هستند، می‌گویند شما برای چه قضیه هولوکاست را طرح کرده ای؟ بعد استدلال‌ها را نگاه بکنید و ببینید که استدلال‌ها چقدر ساده‌انگارانه است. چرا ما چیزی را که کل جهان غرب قبول دارد، باید انکار بکنیم؟ این مسئله هزینه دارد. گیریم که غرب خیلی چیزها را قبول داشته باشد. مگر ما آمده‌ایم که حرف غربی‌ها را تأیید بکنیم؟ باید به آنها گفت شما این را حساب نمی‌کنید که غرب با هولوکاست چقدر مظلوم‌نمایی کرده و چقدر از جهان امتیازات گرفته است. همین طرح این قضیه باعث می‌شود که خیلی‌های دیگر راجع به این قضیه فکر بکنند. اتفاقا طرح همین مسئله باعث شد که غرب عکس‌العمل‌های تند نشان بدهد و خیلی‌ها هم که اصلاً از قضیه هم خبر نداشته باشند، بگویند که قضیه چی است که اینها این قدر نسبت به آن حساس شده‌اند؟ قطعاً امتیازاتی برای ما داشته است. تازه آقای احمدی‌نژاد بعداً کل حرفش را تقلیل داد به این که از آنها سؤال طرح بکند. خود آقا که می‌گوید افسانه هولوکاست.

تازه برخی از کاندیداها هم یک ژست علمی می‌گیرند که این قضیه به لحاظ تاریخی بوده یا نبوده من نمی‌دانم اما مطرح کردن این به ضرر ما است. چرا که چون غرب روی این مسئله حساس است و وقتی ما این را مطرح می‌کنیم، علیه ما تحریک می‌شوند.

این شرایط نشان دهنده بخشی از ساختار سیاسی معیوب و نامشروع کشور ما است که ـ البته خود آقای احمدی‌نژاد هم در یک بخش‌هایی از آن استفاده کرده و الآن آقایان دیگر هم دارند با این که هی دم از شعار اخلاق می‌زنند، باز هم از ان استفاده می‌کنند ـ که اگر ما می‌خواهیم به قدرت برسیم، لازمه آن نقد دولت قبلی است. آن هم به چه نحوی. چون ما می‌دانیم که نقطه قوت طرف در سیاست خارجی اش است همان را می‌زنیم.

خود پیروزی ما در قضیه انرژی هسته‌ای یکی از نقاط قوت دولت است. به خاطر این که فهمید باید روی پای خودش بایستد و خیلی نیازی ندارد که معطل نظر غرب بماند. و اتفاقاً با این شیوه غرب است که به دنبالش می‌آیند و عملاً هم مجبور شدند که دنبال ایران بیایند که مذاکره کنند.

بحث دیگر عوض کردن چرخه حضور مدیران در اداره کشور بود که یک سری نیروهای جوان را به این سیستم اضافه کرد. البته در خود آوردن این مدیران جدید هم اشکالات زیاد است. بعضی از مدیران واقعاً حدشان این قدر نبود که بیایند و در موقعیت‌ های حساس قرار بگیرند. یعنی فقط به وسیله ارتباطات و رانت آمدند و شایسته سالاری چندان لحاظ نشد و به جای آن کسان دیگری که به اینها شباهت ظاهری داشتند، وارد سیستم شدند. این بود ولی نفس به هم زدن چرخه بسته مدیران چپ و راستی همواره در قدرت، ارزشمند بود.

آقای احمدی‌نژاد در جایی به این اعتراف کرد که ما تصور می کردیم دو هزار مدیر میانی خوب داریم و آنها را به کار می‌گیریم، اما بعداً فهمیدیم که این کار واقعاً کار سختی است و ما نمی‌توانیم اینها را شناسایی بکنیم. حالا بگذریم از این که می‌شد شناسایی کرد یا نکرد ولی مسئله این است که ما فهمیده بودیم، همه مشکل اصلی در رأس مجموعه نیست. خیلی از این مدیران میانی هستند که در تمام ادوار ریاست جمهوری در جای خودشان بودند. چرا؟ به خاطر این که اینها سوراخ سمبه‌های آن ساختار معیوب را فهمیده بودند و می‌دانستند، اینجا باید چه جوری کار کرد که جای تو را عوض نکنند. آنجا می‌ماندند و کسی هم جرأت نمی‌کرد که آنها را بردارد و جای دیگری بگذارد. چون می‌دانستند که هر کسی نمی‌تواند این کار را انجام بدهد.

اشکال این بود که سیستمی طراحی نشد که در کنار این آدم‌هایی که در این ساختار وجود داشتند، نیروهای جدید تربیت بشوند و در کنار اینها قرار بگیرند. آن سیستم مشاوران جوان داشت به این کار کمک می‌کرد ولی متأسفانه دچار اشکال شد و آن چیزی که باید بشود نشد. اگر درست اتفاق می‌افتاد، اینها در کنار مدیران آرام آرام کار را یاد می‌گرفتند، ساختار را می‌شناختند و خلل و فرجش را کشف می کردند و بعد کم کم به این سمت می‌رفتند که اگر بخواهیم ساختار را تغییر بدهیم، باید از کجا شروع بکنیم.

و حذف سازمان مدیریت و برنامه ریزی.

بله. انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی یکی از کارهای ارزشمند و برکات دولت کنونی بود. البته شاید خیلی‌ها تصور کنند که این سازمان که چیزی اش عوض نشده و کارمندانش هم همان هستند، فقط اسمش تغییر کرده است. اما واقعیت این است که معاونت برنامه‌ریزی بودجه را از دست کارشناسان سازمان برنامه‌ریزی بیرون آورد. من یادم هست که ما با دکتر لطیفی درس برنامه ریزی اجتماعی داشتیم و ایشان که قبلاً کارشناس سازمان برنامه‌ریزی بودند، می‌گفتند آن موقع که ما کارشناس بودیم یادم هست که وزیر می‌آمد و به دنبال ما می‌دوید که بودجه وزارتخانه اش را افزایش دهیم. یا  استاندار می‌خواست بودجه بگیرد، بسته به این بود که با فلان کارشناس رفیق باشد یا نباشد که بتواند بودجه بگیرد.

البته ساختار این سازمان از پیش از انقلاب اسلامی مشکل داشت و سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی سازمانی بود که در آن ایرانی ها حق حضور در سلسله مراتب خاصی را نداشتند و به طور کلی برنامه‌ریزی های کلان را آمریکایی‌ها انجام می‌دادند و کارشناسان ایرانی تنها کارگران اجرایی برای آمریکایی ها بودند. بعد از انقلاب اسلامی نیز این ساختار حفظ شد و کارشناسان ایرانی که روند و روال کار آنجا را از آمریکایی ها آموخته بودند همه کاره تصمیم گیری ها و جانشین ایشان شدند. و مانند مستوفی های عصر صفوی کسی از جزئیات کارشان باخبر نبود. و حتی وزرا نیز به کار این سازمان وقوف نداشتند و تنها به دنبال دریافت بودجه برای انجام کارهای وزارتخانه خود بودند.

اما زمانی که آقای احمدی‌نژاد رییس دولت شد، این ساختار را منحل کرد و معاونت برنامه‌ریزی زیر نظر قوه مجریه اداره شد و بدنه‌ اصلی آن وارد استانداری‌ها شد. رییس دولت در جلسات که در سفرهای استانی با استانداری تشکیل می‌داد، بودجه هر منطقه‌ای را از طریق مشاهدات میدانی که انجام می‌دادند، تعیین می‌کردند و اقتضائات بومی را لحاظ می کردند. خلاصه احمدی نژاد شجاعت و جسارت در به هم زدن ساختارها را داشت.

در مورد نقاط منفی دولت، یک نقطه منفی که خیلی روی آن انگشت گذاشته می‌شود و حتی از طرف جناح اصولگرا هم کمابیش روی این مسئله تأکید می‌شود، این است که این دولت چندان به عقلانیت مرسوم و کار کارشناسی توجهی ندارد. نظر شما چیست؟

این حرف از یک جهت درست است و از یک جهتی غلط است. جهت غلط قضیه این است که کسانی این حرف را می‌زنند، که به روزمرگی عادت کرده‌اند و حرکت در روال موجود برای ایشان تبدیل به عادت شده است. به هر حال این عادت را به هم زدن چرت یک سری‌ها را پاره می‌کند و مجبور می‌شوند که یک سری حرکات جدید انجام بدهند و این برایشان سخت است. به اضافه این که الآن ما چند درصد از آدم‌هایی که در حوزه کارشناسی اسمشان کارشناس شده، حرف جدیدی برای گفتن دارند که قبلاً و در دولت‌های قبلی تجربه نشده است.

آیا می توان گفت که این دولت روش‌های مرسوم در دنیا که بر پایه عقلانیت مدرن و علم مدرن بنا شده قبول ندارد؟

بله. به نظر من همه آن نخبگان لزوماً واجد شرایط نبودند که طرف حساب و مشاوره قرار بگیرند. احمدی‌نژاد در همان دوره اول پنجاه‌ اقتصاددان را دعوت کرد و همه حرف‌هایشان را شنید. یک سری سؤالات اجرایی مشخص طرح کرد که هنوز که هنوز است، جواب آن سؤالات نیامده است. معلوم شد که این تفکر حرف جدیدی ندارد که بزند. فقط آمده بودند جلوی دولت یک ژست سیاسی بگیرند و بگویند، ما آمدیم و به تو گفتیم و تو این کارها را نکردی. این شیوه به لحاظ اقتصادی کارآیی ندارد و فلان است. یعنی حرکت بیشتر سیاسی بود تا حرکت علمی و کارشناسی.

اما یک بخشی از اشتباه آقای احمدی‌نژاد در استفاده نکردن از آن تعداد نیروهای کمتری بود که می‌توانستند قدرت کارشناسی داشته باشند و به دولت کمک بکنند و دولت از آن بخش قلیلی هم که صاحب‌نظر بودند، درست استفاده نکرد.

این را هم بگویم که برخی از مراجعه دولت به نخبگان تحت تأثیر فضاسازی رسانه‌ای از بین رفت. یعنی آن قدر جوسازی کردند و آن قدر هم دولت در نشان دادن اشتیاق خودش برای دعوت کردن از کارشناسان ناتوان بود، که عملاً باعث شد که آقای احمدی‌نژاد به این سمت حرکت کند که کلاً ارتباط با نخبگان را کنار بگذارد و بگوید، من با اینها کاری ندارم. که البته یک مقدار هم با خلق و خوهای شخصی ایشان هم جور در می‌آمد. این تذکری که آقا به ایشان داد که کارهایی که دارید انجام می‌دهید، رسانه‌ای بکنید. حتی اگر در این مدت تعاملی هم با بدنه کارشناسی شد، کسی این را متوجه نشده است.

یعنی سه بخش می‌شود. اولاً این که یک بخشی از کارشناسان واجد شرایط نبودند، برای این که طرف تعامل با دولت قرار بگیرند. به خاطر این که عقلانیت حاکم بر آن و چیزی که آنها اسمش را کارشناسی می‌گذاشتند، یک عقلانیت مدرن بود نه عقلانیت انقلابی. دسته دوم آدم‌هایی هستند که به لحاظ تعداد خیلی کمتر از دسته اول هستند ولی می‌توانند در حوزه کارشناسی طرف مشورت قرار بگیرند. البته دولت از یک بخشی از آنها درست استفاده نکرد. دسته سوم آنهایی هستند که واجد شرایط بودند و دولت هم از آنها استفاده کرد ولی کسی متوجه این قضیه نشد و در این حوزه اطلاع‌رسانی صورت نگرفت.

بنابراین به نظر من تنها قسمت دوم نقطه ضعف دولت محسوب می‌شود و قسمت اول اتفاقاً به نظر من نقطه قوت دولت است. این خودش نکته مهمی است که توان عمده رسانه‌ای کشور دست همین گروه کارشناسی اول است و خودشان این قضیه را ساماندهی می‌کنند و علیه دولت فضاسازی می‌کنند. هنوز هم زمینه اجتماعی قضیه به معنای کامل کلمه پیش نیامده که مردم تمایزات بین آن شکل از کارشناسی با صورتی که واقعاً باید تعلق ذاتی به انقلاب اسلامی داشته باشد، متوجه بشوند.

خب این عدم توجه به کارشناسی هزینه هایی هم برای کشور داشت و در مواردی ضررش بیش از منفعتش شد.

بنده قبول دارم که یک بخش از کار ایشان ممکن است تندروی باشد و یا حتی در ساختار جدید نیز نقص و اشکال وجود داشته باشد که دارد. ولی مسئله این است که آدم باید شجاعت داشته باشد و ویژگی مثبت احمدی‌نژاد این بود که شجاعت داشت تا ساختارهای بیمار را بشکند و کنار بگذارد.

برای مثال ایشان سهمیه بندی بنزین را به خوبی انجام داد، و هیچ اتفاقی هم در کشور نیفتاد. هدفمندی یارانه‌ها نیز با همه اشکالاتش انجام شد، و حتی کسانی که منتقدان جدی وی هستند جرأت انتقاد به اصل آن را ندارند. با این حال ممکن است که بگویند نباید بدین شکل اجرا می‌شد. احمدی نژاد رئیس جمهوری است که شجاعت داشت تا کارهای بزرگ انجام بدهد. و در حال حاضر ما نیاز به چنین رییس جمهوری داریم که وضعیت جدید را به حالت تثبیت شده ببرد. یعنی بتواند برای آن ساختار قبلی که شکسته شده است، نهاد جدیدی برایش تعریف و ایجاد کند. منتها این به چه نحوی؟ خودش مسئله است. به لحاظ جامعه شناختی نهاد به این معناست که یک نیازی وجود دارد، برای این که این نیاز برآورده شود، مردم به یک روشی می‌رسند. نهایتاً وقتی که روش موفق باشد، تکرار این روش منجر به ساخت یک نهاد می‌شود و به همین ترتیب می توان عمل کرد.

حتی شنیدم احمدی‌ نژاد نیز همین اواخر اظهار کرده بود که باید ساختارها را تغییر داد و اصلاح و تغییر آدم ها رضایت بخش نیست. یعنی خود ایشان هم به این نتیجه رسیده که نمی توان با کنار گذاشتن و جابجا کردن برخی افراد، شرایط مطلوب را فراهم کرد. بلکه باید متناسب با فکری که داری ساختار خاصی طراحی کنی.

خود انقلاب اسلامی هم با هدف تغییر ساختارها آمده بود.

بله. اگر به تجربه انقلاب اسلامی هم نگاه کنیم، ما در جایی موفق شده ایم که نهاد موازی تشکیل دادیم. در جهاد سازندگی، در سپاه، در بسیج، جنگ همه بدین شکل بوده است. یعنی در هر جایی از جنگ که ما برد کردیم، زاییده این ساختارهای جدید بوده است. حتی آن جاهایی که ارتش موفق بود، جایی بود که آمد و خودش را با این ساختار جدید تطبیق داد. مثلاً از نظامی‌گری خشن و میلیتاریستی بیرون آمده و یک ساختار منعطفی مثل سپاه یا بسیج شده است. همچنین جهاد سازندگی یا هر نهاد دیگری را که بخواهید بررسی بکنید، به همین ترتیب است.





می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.